
تو به خود نگاه می کنی
آينه سياه می کنی
پرده بر ترانه می کشی
پنجره تباه می کنی
من ، ستاره آه می کشم
دست روی ماه می کشم
نوازشِ نسيم می کنم
روی شب نگاه می کشم
تو، با گلوله و من، با گل
تو، با شليک و من، با آواز
تو، زردِ نفرت، کبودِ کين
من، سرخِ عشق و سبزِ پرواز
کسبِ تو، قتلِ گل و شبنم
اعدامِ باد و نور و دريا
کارِ من کشتِ چراغ و دف
تيمارِ رنگ و رقص و رويا!
ميعادگاهِ ما:
انسان و آبادی
تاريخِ آينده
ميدانِ آزادی!

گر شعله های خشم وطن / زين بيشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجين به گند شود
پر گوی و ياوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخايی ی تو / اسباب ريشخند شود
هرجا دروغ يافته ای / درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود
باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو
پيلی که اوفتد به زمين / حاشا دگر بلند شود
بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود
بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا / گريان و سوگمند شود
نفرين من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود
خواهی گر آتشم بزنی / يا قصد سنگسار کنی
کبريت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود
سيمين بهبهانی
۲۵ خرداد ۱٣٨٨
به گفته مولانا "فرعون از بس مدح ها فرعون شد". فریاد "انا ربکم الاعلی"فرعون محصول تمجیدها وتصدیق های کسانی بود که اراده ی خود را در پای ارابه ی قدرت به هیچ نگرفتند تا انجا که
توهم ربوییت وقیمومیت چشمان آخربین فرعون را کور ساخت و آنچنان او را در آخور تفرعن به چریدن مشغول داشت که غول منیت رهزن ِدل ودیده ی او شد که تاریخ از آن به زشتی یاد می کند.
فرعون هیچ گاه مدعی آن نبود که آفریدگار جهان هستی است.او به زبان دینی یک مشرک بود که خود را هم رتبه و هم مرتبه ی خداوند می شناخت.درس معنوی همه ی ادیان این است که آدمی در این عالم برای بندگی ِ خداوند آمده است و آن که درونش از یاد این بندگی تهی شود، دیگران را بنده ی خود می پسندد.تاج ِ سروری تنها از آن خداوند است و انسان باید کمر ِ بندگی وخشیت بندد و آن کس که در زمین هوس خدایی کند عاقبتی جز خدایان ِدروغین تاریخ نخواهد داشت.
تاج از آن اوست آن ما کمر
وای او کز حد خود دارد گذر
دیکتاتوری، که می توان آن را به تفرعن نیزترجمه کرد، همانا پیش گرفتن روش و منش فرعونی است.
پس از جمعه 22خرداد یکی از شعارهایی که مردم ِ ناراضی از نتایج مشکوک انتخابات در کوی و برزن فریاد زدند،"مرگ بر دیکتاتور" بود.مردمی که از سوی رئیس جمهور،"خس وخاشاک "خوانده شدند، طالب آن هستند که زعمای امور دست از این تفرعن ِ متعفن خود بردارند و به خواست و اراده ی مردم تمکین کنند.
گویا این سرشت وسرنوشت همه ی دیکتاتورهای تاریخ است که بر گوش ها و چشم های خود مهر می نهند. باد نخوت و تکبر آنچنان آن ها را کر می سازد که کرور کرور فریاد تکبیر نیز توان گشودن گوش های آنان را ندارد.
دیکتاتور روزی صدای مردمانش را می شنود که روزگارش تیره و تار شده است.باور کنید آن روز دیر خواهد بود.کمی درایت و انصاف می تواند گره از کار فرو بسته ی قرون این قوم بگشاید.شما را به همه ی مقدسات عالم ،به آن چه که باور دارید قسم می دهیم که این فریاد ِ سکوتی که این روزها در خیابان های ایران گوش فلک را کر کرده است را بشنوید.ما را عدوی خود نپندارید،ما انکار شماییم.انکار خودرایی و استبداد.جانمان از این همه تحقیر و توهین ملول گشته است.صدای ما را بشنوید.پاسخ این صداها، دار و درفش و عسس وحبس نیست.نگذارید دست های این مردم که برای داد خواهی به سوی شما دراز شده است،برای نفرین تان به سوی آسمان بلند شود که آه دل های دردمند این مردم در طول قرن ها،بی شمار سلطان جائررا به فلاکت کشانده است .
جانم ملول گشت ز فرعون وظلم او
آن نور و طور موسی عمرانم آرزوست

از آنجا که آدم عاقل ،ما تحت ِ مبارک را به چیز تیز گیر نمی دهد ودستور می رسد که صم و بکم شویم،پس می شویم!!!
دست مزن! چشم، ببستم دو دست
راه مرو! چشم، دو پايم شکست
حرف مزن! قطع نمودم سخن
نطق مکن! چشم، ببستم دهن
هيچ نفهم! اين سخن عنوان مکن
خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم، کور شوم، کر شوم
ليک محال است که من خر شوم